گفتم مادرم . گفت جانم
گفتم درد دارم . گفت به جانم
گفتم خسته ام . گفت پریشانم
گفتم گرسنه ام . گفت بخور از سهم نانم
گفتم کجا بخوابم . گفت به روی چشمانم
اما یک بار نگفتم مادر خوبم شادم !
همیشه از درد گفتم و از رنج
از تمام دلتنگی ها اشکها و شکایتها
مادرم روحت شاد
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
دل کندن از دوست داشتن کسی که هیچ وقت او را نداشته ای درست مثل چشیدن "مرگ" است پیش از آنکه برایت اتفاق بیفتد ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
همیشه که به شب یلدا میرسدم با یک ذوقی این ابیات و پست میکردم
بیا ماه من و یلدای من باش
شب بارانی دی ماه من باش
بیا زیاترین مجنون این شب
یک عمری با من و لیلای من باش
ولی خوب گذشت اونروزها و این ابیات هم فقط یادگاری در گوشه ذهنم جا گرفته ...
ارزوی موفقیت برای یکایکتون ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور